فرشته کوچولوی منفرشته کوچولوی من، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره

یه انتظار شیرین دیگه

اولین سفر گل پسری

16 آذر اولین سفر 3 نفرمون به مشهد بود که ساعت 11:30 پرواز داشتیم یه خورده نگرانت بودیم که یه وقت اذیت نشی تو هواپیما موقع بلند شدن هواپیما با بابایی گوشاتو گرفتیم و یهت شیر دادم  شیرتو که خوردی خوابیدی  وقتی رسیدیم یه چندساعتی استراحت کردیم و رفتیم حرم تا  پسر مامان برای اولین بار  زیارت کنه قربونش برم روز اول هوا یه خورده سرد بود که  حسابی پوشوندیمت ولی دو روز بعدش هوا خوب شد و با خیال راحت بیرون میرفتیم  فقط بیرون که میرفتیم با عرض معذرت بهت شیرخشک میدادم چون سخت بود شیر خودم و بدم  در کل سفر خوبی بود جوجه ی مامانم اصلا اذیت نکرد یه خورده نگران بودم که خدا رو شکر همه...
28 آذر 1392

2 ماهگی جوجه ی مامان

الهی مامانی فدای این جوجه ی نازش بشه که روز به روز شیرین و شیرین تر میشه حسابی دلبر شدی مامانی همش دوست داری باهات حرف بزنم توام برای مامانی بخندی توام با صداهایی که از خودت درمیاری یه جورایی با مامان حرف میزنی بعضی وقتا انقد ذوق زده میشی که جیغ میزنی و صداهای عجیبی از خودت درمیاری خلاصه که حسابی با گلپسرم بهم خوش میگذره 18 آبان دو ماهگیت تموم شد جوجه ی مامان توی 32 روزگی ام اولین چکاپی که رفتیم وزنت 4/240 بود دکتر گفت  خیلی خوبه خدا روشکر همه چیزت نرمال و خوب بود بیشتر دوست داری تو بغل مامانی باشی منم وقتی گریه میکنی بغلت میکنم و همش برات شعر میخونم و قربون صدقت میرم بابایی ام که نگو همش برات ضع...
2 آذر 1392

چهل روزگی گل پسرم

جوجوی مامان 28 مهر چهل روزه شدی یه خورده سخت گذشت خیلی وقت کم میاوردم تا تونستم خودم و با شرایط وفق بدم به خاطر همینم وبلاگت و به موقع آپ نکردم چون همه وقتم  با جوجوی نازم میگذره خیلی جیگر شدی عشق مامان گاهی وقتا دل درد میگیری همش گریه میکنی بهت کولیک و هربال میدم اگه اثر نکنه نبات و آبجوش با شیشه کوچولوت میدم که بعد از پستونک عاشق شیشه کوچولوتی چنان با لذت میخوری که آدم هوس میکنه البته اینم بگما عسل مامانی حسابی شکمویی که به گفته ی اطرافیان شکمو بودنت مثل خودمه      ...
1 آذر 1392

((یــــــه ماهـــــــگیت مبـــــارک))

بالاخره جیگر مامان 1 ماهه شدی تو این یه ماه حسابی از وجودت لذت بردیم وقتی خیلی گریه میکنی اشکای مامانیم درمیاری فرشته ی قشنگ زندگیم با اومدنت زندگیمون و خیلی شیرین تر کردی  لحظه   هامون و با گرمای وجوت زیباتر کردی تو یه جمله بگم عشقم  خیلی برامون عزیز و شیرین و دوست داشتنی هستی   کلی موقع عکس گرفتن گریه کردی عسمل مامان آخر گذاشتیمت تو کریرت که آروم شدی   اینجا حسابی خودتو هلاک کردی مامانی   عاشق پستونکی ینی همه چیز و ازت بگیرن ولی پستونکت و نگیرن   ...
21 مهر 1392

خوش اومــــــــــــــــــــدی جینگــــــــــــــــــــرکـــــــــــــــــــــم

بالاخره عشق زندگی مامانــــــــــی اومدی تو بغلم روز چهارشنبه ساعت 12:55 قشنگترین و خوش آهنگ ترین  صدای زندگیم و وقتی پاهای کوچولوتو گذاشتی رو زمین خدا شنیدم فرشته کوچولوی نازنینم ... خدا جونم بهترین و زیباترین و شیرین ترین هدیه تو بهم بخشیدی امیدوارم لیاقتشو داشته باشم هزاران بار شکرتــــــــــــــــــــــــــــــ اسمتم گذاشتیم امیرحسین چون بابایی این اسم و خیلی دوست داشت الهی که نامدار باشی پسرک  قشنگم .... ...
25 شهريور 1392

بیصبرانه منتظرتم

خیلی دلم برات تنگ شده جینگولم همش دوست دارم زودی بیای محکم بغلت کنم پسملک شیطون خودم  مامانی این روزا خیلی سنگین شده انگار به پاهام وزنه بسته شده همش  احساس میکنم در حال ترکیدنم    نمیدونم چیکار میکنی اون تو همش در حال انجام حرکات آکروباتیک و پشتک زدنی بعضی موقع ها  انقد ورجه وورجه میکنی نگران میشم میگم الانه که  شکم مو پاره کنی و بپری بیرون جیگرکم خلاصه که خیلی عشق شدی زندگی من راستی پسملکم هنوز اسم برات انتخاب نکردیم البته بابایی انتخاب کرده ولی من قبول نکردم  دنبال یه اسم ساده و با معنی هستم از این اسمای جینگیلیم زیاد خوشم نمیاد میبینی خلاصه که پسملی مون هنوز اسم...
16 مرداد 1392